نوزده ويژگي اخلاقي براي ايجاد شخصيت سالم سازماني
1 _ پيوسته از ميان ادبيات ديني، علمي ، اين پرسش مطرح است که يک شخصيت سالم سازماني، چه مشخصاتي دارد؟ معيارهايي وجود دارد که دستيابي ، به آن ها خيلي مشکل نيست ، کافي است از ابتدا به سازنده بودن ، مثبت بودن ونتيجه نيک، بينديشيد ،(شخصيت سالم سازماني ORGANIZATIONAL HEALTH S PERSONALITY)OHP)
پيوسته و البته تقريبا ، همه چيز زندگي را دوست دارد ، او مشتاق زندگي است و هر آنچه را که باور داشته باشد ، اززندگي طلب مي کند ، موسيقي حقيقي ، فيلم ، ورزش، گردش در شهر، پيک نيک، کتاب ، دعا، کوهها، دره ها، تقريبا همه چيز را دوست دارد.
2 _ وقتي در کنار شخصيت سالم سازماني )OHP( هستيد، متوجه خواهيد شد که از آه و ناله، شکوه و شکايت و نق زدن و غر زدن و افسوس خوردن، خبري نيست.
شرايط ناگوار، نابسامانيها، ناملايمات را مي پذيرد وسعي مي کند براي همه آنها جوابي و مسئوليتي، براي خود پيدا کند، از ظاهر و قيافه خود خشنود است و ناله وتضرع نمي کند. اگر قدش، بلند ويا کوتاه است، برايش ، مسئله اي نيست، ، هيچگاه در آرزومندي هاي غيرواقعي به سرنمي برد، شخصيت سالم سازماني ، مانند کودکي ، دنيا را بدون ظواهرش پذيرفته است و از گردش روزگار، لذت مي برد، به سادگي با شرايط روزگار، سازگار است و هنر لذت بردن از زندگي را در هر شرايطي ، دارا مي باشد.
3 _ اگر از شخصيت سالم سازماني ، بپرسيد چه چيز اورا عصباني مي کند ، به سختي مي تواند، جوابي پيدا کند و يا اگر بپرسيد چه مشکلي دارد، به سختي موردي پيدا مي کند، ساعات کار و ساعات تفريح، برايش فرقي ندارد، چون کارش برايش عين تفريح است.
4 _ گذر از معابر و خيابان ها و کوچه هاي گل آلود زندگي ناشي از باران مشکلات و شنيدن شلپ شلپ موانع و بهانه ها را به عنوان جزئي از زندگي واقعي، مي پذيرد و همه اين ها را در راه رسيدن به هدف و آرمان تحمل مي کند و تلاش مي نمايد.
5 _ شخصيت سالم سازماني )OHP( ، مسلما بيماري ها ، ميکرو بها ، خشکسالي ها ، سيل ، گرسنگي و نظايرآن را، با آغوش باز مي پذيرد و از طرفي هم حاضر نيست ، يک لحظه ، وقت خود را صرف شکوه و شکايت کندو يا فقط، آرزوي غير واقعي پي در پي براي و ضعيت بهترکند، نه، نه، بلکه بلافاصله دست به کار مي شود وبا تمام قوا و تلاش و کار، براي ريشه کن کردن آن، باز هم تلاش مي کند.
6 _ شخصيت سالم سازماني)OHP(، با در گيري تازه، تجربه هاي جديدي را کشف مي کند، شخصيت سالم سازماني ، در لاک خود فرو نمي رود، شخصيت سالم سازماني، پذيرفته است که انسان جايزالخطاء است و فقط ، سعي مي کنداز تکرار رفتاري که اورااز سازنده بودن، باز مي دارد، دوري کندو از نارسايي ها و ناملايمات گذشته، ميآموزد که در حال و آينده ، تاثير مثبت بگذارد.
7_ شخصيت سالم سازماني ، با رويدادهاي نامطلوبي که افراد عادي را ، از کوره به در مي برد، با ملايمت و نرمي بر خورد مي کند و تنها، به لبخندي اکتفا مي کند.
8 _ شخصيت سالم سازماني يک صافي يا فيلتر در ذهن و يک نگهبان در مدخل ذهنش دارد، به طوري که هر فکري را اجازه ورود نمي دهد، ذهنش بسياري از افکار را ، از جنبه سازنده اش مورد توجه، قرار داده و آن هارا توسط ذهنش ، پالايش نموده و بنابراين اجازه ورود به اين نوع افکار را مي دهد و به اين دليل هرگز و سيله و آلت دست اين وآن نمي شود و قرباني هيجانات منفي نمي گردد.
9 - ( شخصيت سالم ساز ماني)OHP، خوشبختي و سعادت فردي و اجتماعي را نه در زمان آينده، بلکه در زمان حال جستجو مي کند، خوشبختي را هرگز به طور مطلق به رديف شغلي بالاتر، به سطح مدرک بالاتر ، به سطح مقام وپست بالاتر ، به مال و دارايي بيشتر ، به متولد شدن در محدوده جغرافيايي خاص ، منوط نمي کند، بلکه بر اين باور و اعتقاد است و با تمام وجود ، به آن يقين پيدا مي کند و معتقد است که هيچ چيز نه کم و نه زياد است ، بلکه همان قدر است که در آن لحظه بايد باشد و همان قدر ، محترم است که قابل شکر گزاري است.
10- شخصيت سالم اگر چه عشق، محبت و فداکاري فراواني را نثار خانواده اش در مرحله اول مي کند، اما در روابطش با ديگران، براي استقلال خود، هم بهاي بسياري قايل است و آزادي عمل خودرا ، در برابر توقعات ديگران ارج مي نهد، به استقلال در محيط اجتماعي زندگي خود، شديدا نيازمند است، زيرا مي داند وابستگي افراطي ، وي را از خلاقيت و خود شکوفايي دور مي کند، به همين دليل مايل است، گهگاهي ، خلوت گزيني و تنهايي اختيار کند، اگرچه مردم عادي، اين کار او را غير عادي و ناسازگارانه، تلقي مي کنند و فکر مي کنند مورد بي توجهي شخصيت سالم سازماني ، قرار گرفته اند، اما شخصيت سالم سازماني)OHP( براي جهان درون خود، ارزش بسياري قايل است. به هر حال گاهي براي مردم عادي مشکل است که اورا دوست بدارند، زيرا شخصيت سالم سازماني، در برابر آزادي عمل در زندگي اش، بسيار سرسخت و مصر است، او دوست دارد مستقل باشدو راه زندگي را همان طوري که خودش تصور مي کند و توانايي شکوفايي اش را دارد ، بر گزيند، اگر حس کند در امور زندگي اش دخالت شده، نخست از نظر احساسي و دروني و هيجاني و سپس از نظر فيزيکي و جسماني ناپديد مي شود.
11 - شخصيت شاد وسالم سازماني )HAPPINESS HEALTH( ، هرگز جوياي تاييد و تحسين ديگران نيست، اگر چه نسبت به تاثير تاييد و تشويق آگاه است مايل به خريداري آن نيست تاديگران به تاييد و تشويق او بپردازند و شخصيت سالم سازماني بر توان تلاشش پيوسته افزوني مي دهد.
12- شخصيت سالم سازماني به طورشگفت انگيزي مستقل از عقايد ديگران ، عمل مي کند و اهميت نمي دهدکه گفتار و اعمالش لزوما مورد پسند مردم قرار گيرد، رضاي خداوند را در رضاي مردم در نظر مي گيرد، شخصيت سالم سازماني ، رو باز عمل مي کند وبي تکلف و بي رياست، متظاهرو مصنوع و مقلد افراطي نيست، خود را گم نمي کند، اگر فرصتي براي عرض اندام برايش پيش نيايد از حرکت عادي ، باز نمي ماند، مومن بودن، فعال بودن و سليم بودن،سه صفت پيوسته همه وجودش خواهد بود، شخصيت سالم سازماني ، )OHP( شخصيتي است که اتکاي دروني داردو آرامش حقيقي خود را از درون مي طلبد، شخصيت سالم سازماني ، شادي و شوخ طبعي خود را، در هر شرايطي حفظ مي کند و ميتواند در جدي ترين مو قعيت ها ، باز هم لبخند را بر روي لبان خود، حفظ کند و شيفته آن است که به طريقي شادي و خنده را به لب ديگران نيز بياورد، در حقيقت، مسائلي که بسياري از مردم رااز حرکت باز مي دارد، اغلب در نظر شخصيت سالم سازماني، يک مسئله جزئي و پيش پا افتاده است و معمولا راه حلي براي آن پيدا مي کند، اين عدم آشفتگي در برابر مسائل و مشکلات، موجب مي شودکه شخصيت سالم سازماني، موانعي را پشت سر بگذاردکه براي بسياري از ديگر مردمان، به صورت مانع و موانع غير قابل عبور، باقي مي ماند، اما در شخصيت سالم سازماني ، تهديد، جايي نداردو معمولا، ديگران را هم از تهديدنا اميد مي سازد.
13- شخصيت سالم سازماني ، به هيچ وجه، مشاجره و مجادله بدون نتيجه و انرژي زدا، انجام نميدهد ولي هميشه به عنوان خادم و خدمت کننده در صف مقدم فعاليت ها اجتماعي انساني، قرار مي گيرد و هميشه سعي مي کند ، کار هايي را انجام مي دهد که زندگي خود و ديگران را سرشار از شور و شادي کند وبه همه زندگي ها ، صفا و رونق بخشد.شخصيت سالم سازماني ، در انسان ها تفاوت ظاهري را مي بيند اما تفاوت ها را ، به تبعيضات تبديل نمي کند، بلکه محتوا و جنبه و عرضه و حقوق انساني افراد را مي سنجد . شخصيت سالم سازماني ، مريض احوال نيست، حتي اگر مريض جسمي هم باشد، به هنگام بيماري، احساس ضعف به خود راه نمي دهد، بلکه جسم و روح و روان خودرا تقويت مي کند تا بيماري ، شکست بخورد وديگر سراغ او نيايد، گفتارش دو پهلو و خود گول زننده و توام بازبان بازي و ارادت افراطي کاذبانه نيست و خود را در پس تملق افراطي انواع نقاب ها و نقش هاي اجتماعي دروغ و تزوير و ريا، پنهان نمي کند، زيرا مي داند، اين ها بزرگترين ضربه رابه عزت نفسش مي زند، حتي اگر موفقيت نسبي، از اين راه و با اين ترفندها و کلک ها، به دست آورد، خود را در نهايت بازنده مي بيند. هرگز سليقه شخصي استبدادي خود را در زندگي ديگران دخالت نمي دهدو و وقت خود را، صرف ارزيابي زندگي مردم نمي کند و به جاي آنکه در پشت سرشان درباره مردم صحبت کند، با خود مردم صحبت مي کند، با مردم صحبت مي کند و به جاي مقصر شمردن همه آنها، کمکشان مي کند تا کاستي هايشان را رفع کنند و مسئوليت هايشان را، بشناسند، بخصوص موقعي که خودشان هم بخواهند.
14- شخصيت سالم سازماني، چنان مشغول کار خود و کارهاي سازنده خويش است که مجالي براي شايعه پراکني و عيب گويي )BITE-BACK( ندارد و معتقد است که بي هنران به عيب ها، مي نگرند، اگرچه اين کار خود را، نشانه هنر و دانايي مي دانند، شخصيت سالم سازماني، کاري را که انجام مي دهد، سعي مي کند به بهترين نحو ممکن و با عشق، انجام دهد، ولو تميزکردن يک ميز همکار و يا آوردن چاي براي همکار ديگر يا اينکه کمک به نوشتن يک يادداشت يا تهيه يک گزارش کاري باشد و هميشه در کنار استفاده از منابع جديد علمي، هنري، اخلاقي، نظر ديگران، خلاقيت خود را، در راس قرار مي دهد و معتقد به جوهره و قدرت شکوفايي ذاتي خاص خويش است.
15- نيروي شخصيت سالم سازماني، از ديگران بيشتر نيست، ولي شور و شوق و عشق است که شخصيت سالم سازماني را، پر انرژي نشان مي دهد، شور زندگي و کار، در وجودش، موج مي زند، همچون موج دريا، تا زماني که هست، باز نمي ايستد و ساعات کمي را به خواب اختصاص مي دهد، وقت خود را کمتر تلف مي کند و ساعات زيادي را به سرگرمي و خوش گذراني افراطي، اختصاص نمي دهد.
16- شخصيت سالم سازماني اگر در محيط بسته و حتي اگر در زندان هم باشد، فکر خود را به صورت خلاق و بديع، به کار مي اندازد تا با استفاده از اوقات، از فلج شدن شور و شوق و شاديش، در زندگي خويش، جلوگيري کند، شخصيت سالم سازماني، عاشق واقعيت و حقيقت است و جسورانه در جستجوي حقيقت است (بجاي منفعل بودن و بجاي ضد اجتماع بودن، جرئت ورزاست)، شخصيت سالم سازماني اگر گاهي توقف هم مي کند، توقفش، براي وقوف است، او هرگز به اندازه کافي خود را داناي مطلق نمي داند، پيوسته مي کوشد تا بيشتر بداند، بطوري که، مردم عادي هم از ايستادگي و سرسختي شخصيت سالم سازماني براي يافتن واقعيت و حقيقت، خسته مي شوند و مي گويند، بابا، دست بردار !!! اما شخصيت سالم سازماني، پيگير و دنبال کننده همه مسائل تا نايل شدن به حقيقت است، مسير و متدولوژي رسيدن به حقيقت را دنبال مي کند. براي جستجوي حقيقت و در راه رسيدن به حقيقت، بطور مستقل و با استفاده از اصل پرسشگري از شاعر مي پرسد که از سرودن فلان شعر، منظورش چه بوده است؟ از سلماني، از آرايشگر آشناي با سابقه هم مي پرسد! از مديران با سابقه هم مي پرسد، عکس العمل افراد در برابر سپيدشدن موهايشان، چگونه است؟ حاصل مديريت چندين ساله شان چه بوده؟ و به چه نتايجي رسيده اند؟ حتي تلاش مي کند از بچه ها و حيوانات و از همه طبيعت هم، چيزي بياموزد، شخصيت سالم سازماني، هميشه دانش پژوه است تا استاد !! شخصيت سالم سازماني، نه تنها از شکست نمي ترسد، بلکه به استقبال آن مي رود، زيرا آن را جزئي از پيروزي مي داند، محرک او شور و شوق و شادي است و به پاداش ها و نمره هاي دروني ناشي از تعالي دروني، دل خوش است و تلاش مي کند و به همين علت، سخنان و اعمال بازدارنده ديگران، تاثيري در او ندارد، شعار اصلي سر در زندگي يک شخصيت سالم سازماني اين است که:
ترس از که و بيم از براي چه، کلوخ ها به اندک رطوبتي،متلاشي شده و مي شود و خواهد شد.
17- شخصيت سالم سازماني )OHP(، احساسات مخرب را، دفع مي کند و احساسات سازنده را جايگزين مي کند، او سعي در توجيه کار خود براي ديگران نيست، هرگز از اينکه ديگران طبق ميلش ظاهر نمي شوند، آزرده ندارد. شخصيت سالم سازماني، افراد را همان طوري که هستند، مي پذيرد، نفرت را با عشق، جواب مي دهد، خشم را با محبت و دشمني را با دوستي و تندخويي را با ملايمت و در عين حال، نظرش را ابراز مي دارد، شخصيت سالم سازماني )OHP( هيچگاه حسادت نمي ورزد زيرا الحسد ياکل الجسد (حسد، فيزيک جسماني را مي خورد و تخريب مي نمايد) خلاقيت و شکوفايي استعدادهاي خود و همچنين نشانه اي از تکبر و خودمحوري و عامل فسادي براي فکر مي داند، شباهت هاي خود را با ديگران درمي يابد و به تفاوت ها، وقعي نمي نهد، به همين دليل خود را پيوسته در تمام جهان و جهانيان مي بيند، در هيچ جا و هيچ زمان، احساس تنهايي و جدايي نمي کند، دوستي و عشق نسبت به همه را از هر عقيده، نژاد و رنگ را در خود مي بيند و محبت الهي انساني وجهاني را به همه، ابراز مي کند، امتيازات ديگران را شايسته آنها مي داند و پيروزي خود و رقبا و همکاران را مي خواهد، به طوري که با بازي خوب، سعي مي کند بر رقيبش تاثير بگذارد و پيروز شود و از طرفي دوست دارد که رقيبش نيز خوب بازي کند و از بازي خوب رقيب، لذت مي برد، به حذف مطلق رقيب به عنوان پيروزي خود توجه ندارد (رقابت و همکاري، هر دو با هم) ، از اشتباه رقيب، در بازي، خوشحال نمي شود، و بطور خلاصه پيروزي عمومي و جمع محيطي و کشوري و جهان بشري را بر پيروزي فقط شخصي، مقدم مي داند و گاه آبرو و عزت و پيشرفت هاي تحصيلي و مالي، حتي جان خويش را با خدا معامله مي کند و دست به ايثار و جانفشاني مي زند.
18 - شخصيت سالم سازماني، هر روزش، سرشار از شوق و شادماني است و اگر غمي پيش آيد، آن را به عنوان يک مهمان ناخوانده، تلقي کرده و نمي گذارد، جاخوش کند، بلکه بلافاصله برمي خيزد، غبار از دل مي شويد، فکر را از آلودگي هاي ذهني پاک کرده، آن را جلاداده و تميز مي کند و درس لازم را از غم مي آموزد و حرکت را از نو مي آغازد و در همين لحظه است که شادي در مي زند و غم و حزن گورش را گم مي کند و مي رود، براستي باور دارد که انسان براي غمگيني و افسردگي، آفريده نشده و اگر غم و حزني پيش آيد، پيامي است براي شادي بيشتر در حال و در آينده و هيچ دليلي براي غم و افسردگي، وجودندارد. مي داند که لازم نيست، درپي شادي بدوي و آن را تعقيب کني، بلکه با اعتقاد و با باور به شادي، شادي به عنوان مهمان، فراخوانده شده، سراغت خواهد آمد و هميشه، خواهد ماند، شخصيت سالم سازماني مي داند که شادي راهي ندارد بلکه خود شادي، راه است، که ابتدا و انتهاي اين راه در ذهن شخصيت سالم سازماني است، بيرون از ذهن، دنبال شادي حقيقي، نمي گردد، شخصيت سالم سازماني، اگر کليدش را در منزل گم کرده باشد و به علت قطع برق درون منزل، چاره پيدا کردن کليد را، درگشتن دنبال کليد در خياباني که برق دارد و چراغ هاي نوراني دارد، نمي گردد، چون خوب مي داند که کليد را در منزل گم کرده است، خنده دار است که همه کوشش را در بيرون از ذهن انجام دهد!! اين کار خنده دار شخصيت غيرسالم سازماني است که دائما و بطور مطلق، گردشگري و جستجوگري بيروني انجام مي دهند و از چراغ درون ذهن و دل و برق خرد و قلب، به دورند، چراغ دلمان و برق ذهنمان را روشن کنيم تا به شخصيت سالم سازماني شاد و خوشبخت برسيم.
19- اگر بتواني کنترل خود را، به عنوان شخصيت سالم سازماني حفظ کني، زماني که اطرافيانت آن را از دست مي دهند و تو را براي همه چيز مقصر مي دانند، اگر بتواني شخصيت سالم سازماني، به خود اعتماد کني و هنگامي که همه به تو شک مي کنند و مع هذا، بتواني شک آنها را تخفيف دهي، اگر بتواني صبور باشي و از صبر و انتظار خسته نشوي، شکيبا باشي، اگر درباره تو، دروغ مي گويند، تو چنين نکني و يا مورد تنفر واقع شوي، اما نسبت به هيچ کس، احساس نفرت نکني، اگر بتواني با شادي و غم هر دو، روبه رو شوي، و با اين هر دو يکسان برخورد کني، اگر بتواني، شنيدن حقيقت را تحمل کني و آن را تحريف نکني، اگر بتواني از پيروزي هايت، پشته سازي و خطر از دست دادن آنها را بپذيري و دوباره از اول آغاز کني و هرگز آهي براي از دست دادن آنها نکشي، اگر بتواني با جمعيتي، سخن بگويي و تقواي خود را، حفظ کني يا با فرد بزرگي قدم بزني و خود را گم نکني، زمين و هر آنچه در آن است متعلق به توست و از آن بالاتر تو شخصيت سالم سازماني خواهي بود که شايسته عنوان شخصيت سالم و انسان کامل هستي، پس؛
طبعي به هم رسان که بسازي به عالمي
يا همتي که از سر عالم، توان گذشت
اينک تو، با رمز همين حالاو با نام خداوند مهربان، همين حالا، تصميم بگير و تولدي ديگر بياب، يعني شخصيت سالم سازماني شو، پيشاپيش، تولد ثاني تان را تبريک مي گويم.
نويسنده: دکتر احسان الله محمدي